به عاط عزیزم♥️
دقیقا همون لحظهای که این نامه رو باز کردم که داخلش بنویسم، بهم پیام داد😍حس خوبی گرفتم از این همزمانی... این نامه رو مینویسم، در روزگاری که میدونی یه کم ناخوشم. اما الان لازمه بنویسم ازش... در همین حال و شرایط ... حالا که مدت نسبتا زیادی از باهم بودنمون گذشته و هیجانات اول رابطه کم شده، خوبه که محکی از میزان دوست داشتن هم بزنیم.
این روزا اگر اندکی زندگیم رنگ و عطر داشته باشه، همون اندکش به واسطهی وجود توئه. اگه کفگیر انرژیم خورده ته دیگ، اون تهدیگ خوشمزهش تویی. وجود تو، وجود پر از مهر و محبت تو، جوپ پر از زندگی تو، زندگی من رو گرم کرده. عمیقا ازت ممنونم که هستی کنارم ... من دارم دورهای از زندگیمرو میگذرونم که دورهی سختیه. یه دورهی گذاره. دورهای که قراره بعدش یه رفاه نسبی و یه ارامش نسبی نصبیمون بشه. هر لحظه و هر ساعت الان من پر از چالشه. چارهای نیست، انتخاب من بوده و پشیمون هم نیستم از انتخاب این وضعیت... قراره از دل این تونل تاریک، برسم به روشنایی... چیزی نمونده. من از صمیم قلبم ازت ممنونم که این روزها هستی کنارم. ازت ممنونم که وجود داری.ازت ممنونم که نرمی، که گرمی... که با من فرق داری. که هوای منو داری. دوستت دارم عاط خانوم...♥️
بیست و دومین ماه از شناختنت، داشتنت، حس کردنت میگذره...
الآن من خوب میشناسمت، بوی تنت، بوی عطرت، لحن صدات وقتی واقعی خوشحالی، لحن صدات وقتی وانمود میکنی خوشحالی اما اون لحظه حالت خوب نیست، تن صدات وقتی هیجان داری وقتی غمگینی و......
همه این ها رو خوب میشناسم و خوب تو رو بلدم...خوبِ خوب ِِمن❤️
فکر میکنم معنای یکی شدن همین باشه که به همه چیز طرف مقابلت آگاه باشی و من الان با تو یکی ام...
دوست دارم عزیزم ♥️
بیست و دو ماهگی با تأخیر 💚
من چرا حس عذاب وجدان نسبت به مامانم دارم؟!
اگه خوشحال نیست...اگه دوست داره مثل خیلی ها که از خودش پایینترن اما خرج کنه و بی دغدغه باشه اما نمیتونه...اگه مثلاً دستش درد میکنه...اگه خونه نداره از خودش...اگه تو خونه تنهاس...
اگه قراره من برم تهران و مطمئنم خیلی خیلی تنها تر میشه...
و هزاران اگه دیگه که قلبمو مچاله میکنه و اشکمو درآورده و لذت زندگی رو از من گرفته....
بهش گفتم فقط یه چایی دم کن توش هل هم بریز، دارچین کمتر بریز
گل هم اضافه کن،
کیک، کیک داری یا بیارم؟؟
گفت وای عاطفه هیچوقت این عادتتو ترک نمیکنی یه چاییه دیگه چرا انقد جو میدی و مراسمش میکنی؟
اما من دیوانه لذت بردن از همون چای و عطر هل و گپ و گفت و کیک و جزئیات بودم 🥲من دیوانه ماه و نشستن تو تراس خونشون بودم و صدای بوق بوق خیابونا، من دیوانه اون شمعدونیا که تو تراس چیده بودن و معلوم نبود بعد از خودشون کی به اونا میرسه...
چقدر چقدر چقدر دلم تنگه...
خدایا شکرت
به هزار و یک دلیل ♥️
گفتم وبلاگ بنویسم بهتره
عزیزم آروم باش واقعاً واقعاً واقعاً اوضاع بد نیست اونجوری که فکر کنی.
منم روز اول ناراحت شدم اما نیم ساعت هم نبود و بعد با حرفای تو و منطق خودم خوب شدم
واقعا قضیه خیلی ساده اس، یه ماشینه که همچین اتفاقی براش افتاده،
اگه پول رو حساب نمیبود چی؟
اگه تو راه گیر میکردی چی؟
میتونست خیلی بدتر بشه اما نشده
شاید باید قبل از اصفهان یه چک میکردی
که اینم تجربه اس
علی هم اون سر دنیا نیست که
داداشته هفت پشت غریبه نیست یا خودش میاد یا براش هواپیما میگیریم
واقعاً عزیزم به تک تک این کلمات فکر کن
قربونت بشم قوی تر از این باش
هر صنفی به فکر خودشه تو دکترم بری پیادت میکنه با انواع اقسام دارو و اسکن و آزمایش
اینم تعمیر کاره،
شاید اصن درس شد چند سال برامون کار کرد
درست هم نشد (که امکان نداره و میشه)میفروشیم و بعد عید حواله ای میخریم پول خودش و کمی اینور اونور طلا
منِ همیشه نگرانِ استرسی هر چی فکر میکنم جایی برای اعصاب خوردی نیس دلیل این حجم از عصبانیت تو شاید بخاطر شرکته که کارات مونده و کلافگی سرما خوردگی و این چیزا
واقعا من دلم میخواد تو خیلی مسلط تر باشی تو این شرایط
یه ماشین دیگه، خراب شده
تصادف که نکردیم به پیوند نیاز داشته باشیم 🥲
از هیچکس هم ناراحت نشو، نه از تعمیر کار نه از کسی دیگه اونا دارن کارشون میکنن، ماشین تو نه ماشین کسی دیگه
هر کی به فکر سود خودشه
علی بهت زنگ زد باش صحبت کن و شرایط بش بگو
واقعا همینه
ذهنم، خسته، رنجور و شکننده شده